centered hending


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

name

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

نا مهربون
lest name
نا مهربون


داستان کوتاه

 

 

 

اصر خسرو قبادیانی بسوی باختر ایران روان بود.

شبی میهمان شبانی شد در روستای کوچکی در نزدیکی سنندج.

نیمه*های شب صدای فریاد و ناله شنید. برخاست و از خانه بیرون آمد. صدای فریاد و ناله*های دلخراش و سوزناک از بالای کوه

به گوش می*رسید.

مبهوت فریادها و ناله*ها بود که شبان دست بر شانه*اش گذاشت و گفت: این صداها از آن مردیست که همسر و فرزند خویش را از دست داده، این مرد پس از چندی جستجو در غاری بر فراز کوه ماندگار شد هر از گاهی شب*ها ناله*هایش را می*شنویم. چون در بین ما نیست همین فریادها به ما می*گوید که هنوز زنده است و از این روی خوشحال می*شویم که نفس می*کشد.

ناصرخسرو گفت: می*خواهم به پیش آن مرد روم.

مرد گفت بگذار مشعلی بیاورم و او را از شیار کوه بالا برد. ناصر خسرو در آستانه غاری ژرف و در زیر نور مهتاب مردی را دید که بر تخته سنگی نشسته و با دو دست خویش صورتش را پنهان نموده بود.

مرد به آن دو گفت از جان من چه می*خواهید؟ بگذارید با درد خود بسوزم و بسازم.

ناصر خسرو گفت: من عاشقم این عشق مرا به سفری طول دراز فرا خوانده، اگر عاشقی همراه من شو. چون در سفر گمشده خویش را باز یابی.. دیدن آدم*های جدید و زندگی*های گوناگون تو را دگرگون خواهد ساخت. در غیر اینصورت این غار و این کوهستان پیشاپیش قبرستان تو و خاطراتت خواهد بود... چون پگاه خورشید آسمان را روشن کند براه خواهم افتاد اگر خواستی به خانه شبان بیا تا با هم رویم.چون صبح شد آن مرد همراه ناصرخسرو عازم سفر بود.. سال*ها بعد آن مرد همراه با همسری دیگر و دو کودک به دیار خویش باز گشت در حالی که لبخندی دلنشین بر لب داشت.

اندیشمند یگانه سرزمینمان ارد بزرگ می*گوید: “سنگینی یادهای سیاه را با تنهایی دو چندان می*کنی. به میان آدمیان رو و در شادمانی آنها سهیم شو. لبخند آدمیان اندیشه های سیاه را کمرنگ و دلت را گرم خواهد نمود. ” 

شوریدگان همواره در سفر هستند و چون خواسته خویش یافتند همانجا کاشانه*ای بسازند، و چون دلتنگ شوند به دیار آغازین خویش باز گردند.

: باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند..

چهارشنبه 03 خرداد 1391 | ارسال نظر(0)

 


سلام من محمد حسین هستم امیدوارم از وپم راضی باشید نضر یادتون نره من بیشتر مواقع نیستم میتونید با این شماره خبرم کنید 9398011468
farshad137073@yahoo.com
نازترین عکسهای ایرانی

 

 

محمد حسین

 

آذر 1404
آذر 1396
شهریور 1395
تیر 1394
اسفند 1391
آذر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391

 

تنهایی
هرگز زندگی را نمی بازم
شور زندگی
پروردگارا
گذر زمان
زندگی در یک نگاه
دلیل تنهایی را دانستم
این روزها چقدر دلم می گیرد
امید به بخشش
عشق یعنی...

 

[Link_Title]

 

 

RSS 2.0

فال حافظ

قالب های نازترین

جوک و اس ام اس

جدید ترین سایت عکس

زیباترین سایت ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

بهترین سرویس وبلاگ دهی

 

.: Weblog Themes By www.NazTarin.Com :.


--->

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید